تبليغاتX
سادگی ها
شما

بله با شما هستم

منتظر چه هستید؟!

اینکه دفترم چه فریاد می زند

یا

قلمم ...

چه فرقی میکند؟!

نتیجه عشق بازی این دو هر چه می خواهد باشد

تو

آنچه که می خواهی

از آنها

اعتراف می گیری.

نوشته شده توسط hamed در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 1:46 | لینک ثابت |
دیگر فرصتی نمانده

بیا نُت ها را کنار هم بگذاریم

و با انگشتانمان همخوانی کنیم

بیا بی فکر اینکه فردایی هم هست

هم دیگر را در آغوش بگیریم

اصلاً بی خیال کلاغ و در دروازه.

بیا

بیا همدیگر را صدا کنیم

تا دل هایمان

تحریممان نکرده !!

نوشته شده توسط hamed در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 1:38 | لینک ثابت |
 

حالا غروبها

وقتي خورشيد خسته مي شود

من

تو را

براي ماه تعريف مي كنم!

صبح

وقتي خورشيد شتابان بر مي گردد

ماه بي چاره اشك هايش را

روي گلها جا گذاشته است!

         حامد

نوشته شده توسط hamed در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 3:32 | لینک ثابت |

بین ما دیواری کشیده اند

به بلندی

دنیا.

کودک می مانیم!!

                              حامد             

نوشته شده توسط hamed در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 3:2 | لینک ثابت |

می ترسم

می ترسم زمین هم روزی آلزایمر بگیرد!

آن روز

خبر رسیدنت را

چه کسی

برایم شکوفه می زند؟!

                                      حامد

نوشته شده توسط hamed در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 2:34 | لینک ثابت |

من

ساحل

دریا

طوفانی می شود.

خیلی ها بزرگیت را تحمل نمی کنند.

                                           سعید

نوشته شده توسط hamed در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 2:32 | لینک ثابت |
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

                              عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد

                                               حافظ

نوشته شده توسط hamed در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 1:45 | لینک ثابت |
به زلالی چشمهایتان قسم
به بیقراری دریاها
به سادگی دریا که در چشمهای توست
ما سادگی ها را رعایت کرده ایم.
سعید

نوشته شده توسط hamed در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 1:43 | لینک ثابت |
می خواهم شروع کنم
نمی دانم چه بگویم
چه بنویسم
تمام وجودم را می گردم
از سر
تا
ته دلم
چیزی برای گفتن نمی یابم
چیزی برای ...
شروع می کنم
چون
می خواهم شروع کنم.
حامد
نوشته شده توسط hamed در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 1:40 | لینک ثابت |
دیوارها بی خودی بلندند
تمام کودکان جهان بزرگ شده اند
و
سنگ را
می فهمند!!!
سعید
نوشته شده توسط hamed در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 1:39 | لینک ثابت |
دنیا وحشی شده
زنجیر پاره می کند
زنجیره پاره می کند!
به کسی نمی شود پشت کرد.
نگرانم
نمی دانم کدام دستم
روزی
یقه ام را می گیرد!!
جنگی را به تماشا نشسته ام
برای کشتنم
پنچ به پنج
چهار به پنج
سه به چهار
سه به دو
دو به صفر!
حالا راحتم
دستی یقه ام را نمی گیرد.
ناگهان
دردی
و
همه جا تاریک می شود!!!!
حامد

نوشته شده توسط hamed در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 1:39 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar